آمار پاک نوشته | هفته دوم فروردین ۱۳۹۰

هدیه ملکه ایران به یک بنیاد تایلندی

مرحوم خانم "زبیده سیام والا"  - Sangdao Zobeydah Siamwallaعضو انجمن سلطنتى زنان تايلند و از بانوان مسلمان و فعال تایلندی بود. نیاکان خانم "سیام والا" ایرانی بودند و به همین دلیل علاقه و گرایش خوبی به ایران داشت.وی که ارتباط نزدیکی با خاندان سلطنت داشت بارها از سوی تایلند برای جمع آوری کمک برای رفاه مسلمانان به کشورهای مختلف سفر کرده بود.نتیجه این سفرها تاسیس یک دارالایتام بود که عمده هزینه آن را معمرقذافی داده بود و به همین دلیل نام آن"دارالایتام لیبی " گذاشته بود. خانم سیام والا چند بار قبل و بعد از انقلاب به ایران سفر کرده بود و در چند همایش که از سوی رایزنی فرهنگی در بانکوک برپا شده بود شرکت و سخنرانی کرده بود.در یکی از دیدارها، وی خیلی خودمانی خاطرات خود از دیدار با روسای کشورهای اسلامی برای جلب کمک را تعریف کرد و با نشان دادن عکس خود با فرح پهلوی با خنده گفت با ملکه ایران هم قبل از انقلاب ملاقات کردم اما وی فقط پانصد دلار به مجموعه فرهنگی ما کمک کرد.این در حالی بود که بر اساس یک سند مالی كه اوایل پیروزی انقلاب در ميان نامه ها و مدارك كشف شده از خانه شريف امامي پیدا شد، هيئت وزيران پرداخت سیصد هزار دلار بابت هزينه سفر اشرف پهلوي به سوئيس و تايلند را تصويب کرده  بود.  اين تصويب نامه را جمشيد آموزگار و 51 تن از وزيران امضا كرده بودند.متن این سند به شرح زیر است:

 " «هيئت وزيران در جلسه مورخه 12/10/2536 (1356) به استناد ماده 48 قانون محاسبات عمومي تصويب نمودند معادل سيصد هزار دلار در سال جهت هزينه مسافرت رسمي والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوي به كشورهاي سوئيس و تايلند در اختيار پيشكاري والاحضرت قرار گيرد».

   

نوروز در دیار کمال خجندی

در خبرها بود که سال آینده تاجیکستان میزبان جشن نوروز است.مردم تاجیک نوروز را قلبا دوست دارند و آئین های نوروزی در این کشور دیدنی است.این را از آن جهت می گویم که مراسم تحویل سال 1377 را در خجند یکی از شهرهای فرهنگی تاجیکستان که مجاور ازبکستان است بودم.در آن سال به دعوت رئیس کتابخانه کمال خجندی به اتفاق خانواده به این شهر رفتیم.در خجند فصل بهار زودتر فرا‌ مي‌رسد، از اين رو جشن هاي نوروزي از 16 اسفند آغاز  و تا رسيدن نوروز، يعني اول فروردين ادامه مي‌يابد. در این روزها شهر داراي هواي آفتابي است و با تابش نخستين اشعه‌هاي خورشيد بهاري ، شکوفه ها شکفته می شوند.ما هم وقتی پس از یک ساعت رانندگی به خجند رسیدیم،در مسیر خود درختان بادام، زردآلو، شفتالو، و هلو را غرق در گل دیدیم.درواقع خجند به باغ زيبائی مبدل شده بود که از هر گوشه آن صداي نغمه و بلبل و قمري و پرندگان خوش آوا بگوش مي‌رسید.كودكان و نوجوانان از آمدن نوروز شادي مي‌كردند و از شاخه‌هاي سبز درختان بيد ، كلاه تهيه و بر سر میگذاردند. دختران هم پوست شاخه‌ها را جدا كرده و به موهاي خود زده بودند، آنان به اين طريق خود را مانند عروس آرایش کرده بودند.پس از رسیدن به خجند،ماهم به همراه مردم خجند براي برگزاري بعضي آيين هاي سنتي به كنار رودخانه رفتیم.در خجند، به تاسی از شاهنامه فردوسي، نوروز را "سرسال" يا آغاز سال مي‌خوانند. زنان شهر در اين موسم ، چند روز پيش از فرارسيدن جشن، خانه تكاني مي‌كنند، ظروف شكسته يا درزگرفته، سفالي و چيني را از خانه بيرون مي‌ريزند،‌آفتابه و دست‌شو، تغار خمير، كوزه آب و ديگر ظروف فلزي مسي و برنجي زنگ زده را مي‌شویند.در آن روزها به اتفاق دوستان خجندی به یک عروسی دعوت بودیم.معمولا در این ایام بساط عروسی رونق دارد و دختران جوان،عروس را به حمام برده، موهايش را عطرآگين كرده وشانه مي‌زنند، پيراهن تازه بر تن وي مي پوشند ،سپس جامي را پر از آب پاک در برابر عروس گذاشته و انگشتري هاي خويش را داخل آن مي‌اندازند و هر يك نيتي مي‌كنند. بعد نوجوانان در حالی كه غزلياتي می خوانند انگشترها را از آب بيرون مي‌كشند.خجندی ها که از مهمانان بخوبی پذیرائی می کنند و ما را نیز با دادن هدایائی مورد لطف قرار دادند. پخت سمنو نیز از رسوم و آيين هاي خجندیان است.هنگام پختن سمنو زنان همسايه و دختران،دور ديگ سمنو مي‌نشینند و سرود مي‌خوانند. در این محفل مذكور مردان را راه نمي‌ دهند.در آغاز جشن نوروز زنان خجند به تهيه و آماده ساختن خوراكيها و خورشهاي متنوع و شربت هايي چون آب زردآلو، شربت نوروزي، حلوا و شيريني‌ها مي‌پردازند. موقع فرا رسيدن عيد، زنان به دست و پاها حنا مي‌بستند، به ابروان وسمه و به مژگان سرمه مي‌كشند و با تزئينات موروثي خود را مي‌آرایند. خجنديان روزهای اول نوروز، به همراه خانواده و مهمانان به ساحل رودها مي‌روند و مثل اهالي ساير مناطق تاجيك نشين ضيافتي به نام "آش درويشان" برپا مي‌كنند. علت نامگذاري مراسم مزبور آن بود كه خوراكي از مواد مختلف در يك ديگ پخته مي‌شود،‌زيرا شركت كنندگان در مراسم آش درويشان، هر آنچه را كه در توان دارند به سفره عمومي ‌ريخته و غذاي حاضر شده را با هم صرف مي‌كنند. آن روز ما نیز بر سر سفره "آش درویشان" مهمان بودیم. در شهرخجند ،گفتگو با مردم به لهجة‌ شيرين‌ فارسي‌ دري‌ در تمام‌ نواحي‌ شهر برایمان جالب بود.از موزه‌ و خيابان‌ گرفته‌ تا بازار و كتابخانه‌، تمامي‌ مردم‌ با زبان‌ فردوسی‌ و رودكي‌ سخن‌ مي‌گفتند و خواندن اشعار شاهنامه بسیار متداول بود.در برخی از مناطق شهر،بساط شاهنامه خوانی پهن بود و جالب اینکه به هنگام خواندن داستان رستم و سهراب،آنگاه که سهراب،به دست پدر کشته می شود،همه حتی شاهنامه خوانها،با صدای بلند گریه می کردند،گوئی این حادثه اخیرا رخ داده است.آن زمان در خجند نیز مانند سمرقند و بخارا،نسخ‌ خطّي‌ و چاپ های‌ سنگي‌ قدیمی،در كوچه‌ و بازار قابل دسترسی و خرید بود.كتابخانه کمال خجندی نیز‌‌ مجموعه‌ نفيسي‌ از نسخ‌ خطّي‌ و چاپ‌ سنگي‌ به‌ زبانهاي‌ فارسي‌ و عربي داشت. فهرست‌ بخشي‌ از نسخ‌ خطي‌ كتابخانه‌ به زبان‌ روسي‌ منتشر شده‌ ، اما فهرست‌ جامع‌ و كاملي‌ از نسخ‌ خطّي‌ و چاپ‌ سنگي‌ آن‌ در دسترس نیست.در این سفر ما نیز یک محموله از کتب نفیس فارسی را به این کتابخانه هدیه داده و قرار شد در زمینه فهرست نویسی نسخ خطی و ارسال کتب نیز با این کتابخانه همکاری کنیم.اما در این شهر همه جا صحبت از کمال خجندی بود کمال‌الدین خُجندی،متولد خجند، معروف به "شیخ کمال" از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری است. وی پس از سفر حج به ایران آمد و در تبریز ساکن شد.دیوان وی مشتمل بر حدود هشت‌هزار بیت است که بخش اصلی‌اش غزل‌های اوست. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر در آمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی مخصوصا در غزل‌سرایی مهارت داشت. دیوان او شامل غزل‌های مطبوع زياد وغالبا مقرون به ذوق عرفانی است.خجند معاصر حافظ نیزبود .کمال‌الدین خجندی در سال ۷۹۲ هجری قمری یا ۸۰۸ هجری قمری درگذشت. آرمگاه او در تبریز است.آن سال حضور در دیار کمال خجندی بخصوص در ایام نوروز برای ما بسیار پرخاطره بود.