آمار پاک نوشته | هفته دوم شهریور ۱۳۹۱

آلپامیش  قهرمان افسانه ای آسیای مرکزی

آلپامیش نام قهرمانی افسانه ای است که بر اساس برخی منابع از قرن دهم و برخی دیگر از قرن چهاردهم میلادی سینه به سینه روایت شده و در این روند به داستانهای منظوم و سنتی و بخشی از ادبیات شفاهی آسیای مرکزی تبدیل گردیده است . بر اساس تخمین کارشناسان ادبیات شفاهی ،تاکنون چهارده هزار بیت شعر ترکی در مورد آلپامیش جمع آوری شده است.
بر اساس روایات منقول،آلپامیش با داستانهای سنتی قبایل ترک در دشت قبچاق یعنی منطقه ای که مغولستان ، قزاقستان، قرقیزستان و بخشی از ازبکستان را در بر می گیرد آمیخته است.این قهرمان را می توان با ماناس در داستان های قرقیزی و یا رستم در داستان های فارسی مقایسه نمود. ملیت های قزاق، قره قالپاق و باشقیرهای تاتار،آلپامیش را از خود می دانند و هریک به گونه ای از این قهرمان یاد می کنند.ازبکها نام این قهرمان را «آلپامیش» ، قزاقها و قره قالپاقها«آلپامیس» ،اهالی کوهستان آلتای «آق پومیش یا آلپومیش»، باشقیرهای تاتار«آلپمیش» و تاتارهای قزاق«آلپامیشته» می نامند.آلپامیش در میان تاجیکها به دلیل حاکمیت زبان فارسی جایگاه ویژه ای ندارد.
در قرون 16 و 17 هنگامی که قلماقها (یکی از قبایل ترک) به دشت قبچاق حمله کردند برخی از ادیبان زمان،جمع آوری متون مختلف از داستانهای آلپامیش را برای حفظ ادبیات ترک،ضروری دانسته و به این امر اقدام نمودند. از آن زمان تاکنون دو متن بزرگ و اصلی و سی متن کوچک از این داستانها جمع آوری و حفظ شده است.فاضل یولداش اوغلی نقال و نویسنده معروف ازبک در جمع آوری و بازنویسی متون اصلی اهتمام ویژه ای داشت و تلاش های وی باعث شد تا این متون نایاب تجدید چاپ شده و از طریق کتابخانه های ازبکستان در دسترس علاقمندان قرارگیرد.
در این داستانها آلپامیش یک شخصیت ظلم ستیز است که برای حفظ استقلال و یکپارچگی و استقرار صلح و آرامش مبارزه می کند. وی با اخلاق حسنه و حسن سلوک می تواند الگوی مردم خود باشد.عشق به میهن،علاقه به مردم و صداقت در رفتار از خصوصیات آلپامیش است.ازشخصیتهای دیگر داستانهای آلپامیش،دختری به نام «بارچین» است که محبوبه الپامیش می باشد. همچنین «قلدرغاچ» خواهر و یادگار آلپامیش است.
زندگی آلپامیش به دو دوره تقسیم شده است در دوره اول ، وی برای نجات محبوبش «برچین» که توسط قلماق ها اسیر شده به آن سرزمین سفر کرده و با پهلوانهای قلماق مصاف میکند.وی پس از نجات «برچین» با وی ازدواج کرده و پدر وی را به قبیله خود منتقل می کند.
در دوره دوم،آلپامیش برای نجات پدر و مادر همسر خود از دست قلماق ها با تابچه خان حاکم ظالم قلماق می جنگد اما شکست خورده و اسیر می شود و هفت سال در زندان قلماق ها می ماند.وی پس از این مدت از زندان فرار کرده و حاکم ظالم را می کشد و دوست خود کیقباد را بجای وی بر مسند قدرت می نشاند و به سرزمین خود باز می گردد.
از زاویه ای دیگر می توان گفت که حماسه آلپامیش داستان جنگ بین دو قبیله قنغرات متعلق به آلپامیش و قبیله قلماق متعلق به دشمن می باشد که بی شباهت به جنگهای ایران و توران در شاهنامه فردوسی نیست .
آلپامیش اولین نماینده ادبیات شفاهی ترک زبانان آسیای مرکزی می باشد.این داستانها به عنوان منابع تاریخی برای هویت قومی ترک زبانان از آلتای شرقی تا کوههای اورال تلقی شده و روسها با تبلیغ ناسیونالیسم روسی سعی در تحریف و حذف ادبیات فولکلوریک ملل آسیای مرکزی را داشته و در این روند بسیاری از متون داستانی الپامیش را نابود یا تحریف نموده اند.
البته از آنجا که نقالها جایگاه خاصی در ادبیات سنتی منطقه داشته و دارند امکان نابودی کامل قصه های آلپامیش وجود نداشت و در حقیقت نقالها در یک حرکت مبارزاتی ، داستانهای آلپامیش را با اهداف ضد روسی ،‌ مسیحیت گریزی و ملی گرایی به نسل بعد انتقال داده اند.
استفاده از منابع اسلامی در نقل این داستانها ار نکات حائز توجه می باشد.بعد از قرن دهم و بخصوص در قرون چهارده تا هفده میلادی به دلیل اعتقادات اسلامی مردم،داستانهای آلپامیش با اسلام آمیختگی خاصی پیدا کرد و روایاتی از کتب قضاوت نامه و فتح نامه به این داستانها اضافه شد و نقالها که بیشتر دارای گرایشات و اعتقادات اسلامی بودند پیروزی آلپامیش را ناشی از قدرت خدا و تعالیم اسلامی و تمسک به سیره پیامبر(ص) می دانستند.و حتی امروز نیز یکی از مباحث آکادمی ادبیات ازبکستان اسلام و آلپامیش است.چندی قبل نیز رادیوی ملی ازبکستان با حضور ادبای کشور در مورد آلپامیش و اسلام برنامه ویژه ای اجرا نمود.اساتید ادبیات ازبکستان معتقدند قصه های آلپامیش به دنبال نوعی همبستگی بین انسان و خدا می باشد.چرا که این قهرمان قدرت خود را ناشی از قدرت خدادانسته و پیروزی در مقابل دشمنان را بخاطر نیت خداطلبانة خود می داند.
نکته دیگر اینکه این داستانها در هنگام کفتکو از آداب و سنن ملل منطقه،به موسیقی توجه خاصی داشته و استفاده از صوت موذن در زمانهای مختلف را حرکتی نه فقط برای دعوت به نماز بلکه برای حفظ فرهنگ مردم این سرزمین بشمار می آورد.نقالان نیز به هنگام نقل بخش های مذهبی داستان از شیوه خاصی نظیر تلاوت قران و نوحه که به آن قرائت مذهبی می گویند استفاده می کنند که این امر آمیختگی داستان با مفاهیم اسلامی را تائید می کند. در این داستانها، پس از پیروزی آلپامیش بر دشمنان که خائنین به ملت خطاب می شوند،فرد مجرم اعدام نمی شود بلکه در راه خدا آزاد شده و به یافتن راهی برای حرکت به سوی معبود اصلی یعنی خداوند ترغیب می شود.
داستانهای آلپامیش معمولا دارای سه بعد می باشد.این ابعاد عبارتند از:
1-بعد حماسی(قهرمانی)
2-بعد عاشقانه
3-بعد تربیتی
در بعد حماسی،داستان قهرمانی های آلپامیش و پیروزیهای وی بر علیه ستمکاران و نیروهائی که قصد ایجاد تفرقه و شکاف در میان قبایل دارند،نقل می شود.در این مرحله وی مبارزه برای آزادی معشوقه خود را تنها یک انگیزه فردی ندانسته و آن را در جهت نابودی ظلم و ایجاد تفاهم میان قبایل تلقی می نماید.مبارزات الپامیش برای نجات معشوقه و جانبازیهای وی در این راه که حتی منجر به اسارت طویل المدت وی می گردد و همچنین اشعاری که در دوران جنگ و اسارت برای معشوقه خود می سراید از لطافت خاصی برخوردار بوده و با داستانهای بیژن و منیژه و شیرین و فرهاد قابل مقایسه است. این داستانها در کنار ابعاد حماسی و عاشقانه دارای لطائف و نصایح تربیتی نیز بوده و با استفاده از نظم ونثر.خصائل نیکوی انسان از جمله صداقت،میهن دوستی،بزرگ منشی ، مناعت طبع،احترام به بزرگان و مبارزه برای نابودی ظلم را ترغیب می کند.
در برخی از قصه های آلپامیش تمام ابعاد سه گانه وجود داشته و این داستانها که به قصه های بلند موسومند طرفداران بیشتری در میان توده های مردم دارند.معمولا نقالان برای روایت قصه های آلپامیش مشکلات خاصی دارند.آنها برای راضی کردن مخاطبین باید تمام داستان را تعریف کرده و از خلاصه گوئی و افزودن مطالب اضافه به داستان پرهیز نمایند نقالان حتی باید با لهجه شخصیت های داستان صحبت کرده و داستان را با موسیقی و رقصهای سنتی آمیخته کنند.در برخی از شهرستانها داستانهای آلپامیش در مجالس عروسی و ختنه سوران نقل شده که موجب ایجاد فضای فرهنگی در مراسم می گردد و همین امر موجب حفظ داستانهای فولکلوریک آلپامیش شده است.

در سالهای اخیر سمینارهائی در جهت حفظ و ترویج ابعاد فرهنگی داستانهای آلپامیش به عنوان ادبیات شفاهی منطقه در کشورهای اسیای مرکزی برپا شده است.برگزاری کنفرانس بزرگداشت هزاره آلپامیش در ازبکستان از این نمونه اقدامات تلقی می گردد و به نظر می رسد با مرور زمان ابعاد بیشتری از این حماسه تاریخی مردم آسیای مرکزی روشن گردد.
منابع:
H.B.Paskoy – Central Asian identity under the Russian rule
Abubekir Anmadjan Divay -Alpamish

حضور امریکا در افغانستان برای مهار ایران، روسیه و چین است

 روز سه‌شنبه گذشته (31 مرداد 1391) هواپیمای حامل ژنرال مارتین دمپسی رئیس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده در حالی در پایگاه هوایی بگرام افغانستان مورد حمله موشکی قرار گرفت که وی با هدف رسیدگی به وضعیت اسفبار نیروهای ناتو و ارتش امریکا، به افغانستان سفر کرده بود، اما حمله به هواپیمای حامل وی نشان داد که نیروهای متجاوز و اشغالگر در وضعیت مناسبی قرار ندارند.
هرچند امپراتوری رسانه‌ای غرب مثل همیشه تحرکات ضدامریکایی و ضد استکباری در هر نقطه عالم را به جمهوری اسلامی نسبت داده و در راستای همین جنگ روانی پرسابقه طی روزهای گذشته خبر بازداشت 3 تبعه ایرانی در افغانستان به اتهام دست داشتن در انفجارها علیه نیروهای اشغالگر را با حجم بالایی منتشر کرده اما واقعیت میدانی در کشور افغانستان حاکی از این واقعیت است که مردم زجر دیده این کشور مسلمان و حتی نیروهای نظامی و انتظامی افغان به هیچ وجه دل خوشی از اشغالگران و اشغالگری نداشته و حضور ظالمانه نیروهای نظامی وابسته به استکبار را برنمی‌تابند.
همزمانی تحرکاتی مشکوک علیه ایران در افغانستان با موج احساسات ضد امریکایی در این کشور،پدیده مشکوکی است که باید با دقت و تأمل به آن نگریست. با توجه به اهمیت روابط جمهوری اسلامی و همسایه شرقی آن به سراغ «محسن پاک‌آئین» رئیس‌ستاد افغانستان وزارت امور خارجه رفتیم و در حالی که طی روزهای گذشته روز ملی افغانستان را پشت سر گذاشته‌ایم در گفت‌و‌گوی تفصیلی با وی، موضوعات مختلف در خصوص دو همسایه‌ای که روزگاری نه چندان دور یک کشور واحد بودند را به بحث نشستیم.
س-جنابعالی در کنفرانس توکیو که اواسط تیر ماه گذشته برگزار شد، دیپلماسی ایران در رابطه با افغانستان را فعال توصیف کردید. لطفاً در مورد جزئیات این دیپلماسی توضیح دهید.
ج - با توجه به این‌که اجلاس توکیو یک اجلاس اقتصادی بود، جمهوری اسلامی سعی کرد تا نگاه‌ اصولی خود برای رشد اقتصادی افغانستان را مطرح نماید. یکی دیگر از مباحثی که ما در کنفرانس توکیو مطرح کردیم موضوع پناهندگان و آوارگان افغانی در ایران بود. نکته جالب این‌که در کنفرانس توکیو اولویت‌بندی‌ کشور‌های غربی با اولویت بندی‌ کشورهای منطقه کاملاً فرق داشت. اولویت‌های کشور‌های غربی این است که جامعه مدنی در افغانستان تقویت شده و زنان در این کشور آزاد باشند یا حقوق آنها رعایت شده و یک سری معیارها و روش‌های غربی از جمله دموکراسی در افغانستان پیاده بشود. در مجموع بیشتر غربی‌ها تمایل دارند با طرح جامعه مدنی در افغانستان در انتخابات آینده این کشور نقش داشته باشند و افراد مورد نظر خود را در انتخابات‌ مطرح نمایند. این نگاهی است که غربی‌ها نه فقط در رابطه با افغانستان بلکه در رابطه با همه کشورها دنبال می‌کنند.اما اعتقاد جمهوری اسلامی در کنفرانس توکیو بر این بود که اولویت اول در افغانستان بحث امنیت است. زمانی که امنیت در این کشور وجود نداشته باشد، طبیعتاً جامعه مدنی نیز نمی‌تواند رشد کند. ما معتقد هستیم، جامعه مدنی افغانستان باید با معیارهای اسلامی و فرهنگی بومی رشد و تقویت شود.
از نگاه ما امنیت زمانی به افغانستان بازمی‌گردد که نیروهای اشغالگر خارجی هر چه سریعتر از این کشور خارج شوند. امنیت در سایه برچیده شدن پایگاه‌های نظامی امریکا در افغانستان ایجاد خواهد شد. تا وقتی که این پایگاه‌ها در افغانستان وجود داشته باشد، این امر یک بستر ناامنی در افغانستان خواهد بود. امنیت زمانی ایجاد خواهد شد که مقابله با مواد مخدر جدی گرفته شده و قاچاق و صدور مواد مخدر کاهش پیدا کند. تا وقتی که این معضلات وجود داشته باشد صحبت از امنیت و جامعه مدنی در افغانستان، صحبت ثانویه است چرا که جامعه مدنی در محیط امن رشد پیدا می‌کند. امنیت زمانی حادث می‌شود که پناهندگان افغانی بتوانند به کشور خودشان بازگشته و برای توسعه افغانستان تلاش بکنند. باید برای آنها اشتغال و امنیت شغلی ایجاد شود، لذا با توجه به این مراتب، ما سعی کردیم نگاه خودمان را در بیانیه پایانی کنفرانس توکیو بگنجانیم. در ارتباط با بحث مبارزه با مواد مخدر در افغانستان با کمک برخی دیگر از کشورهای منطقه تلاش کردیم تا یک بند قوی در این موضوع آورده بشود که مورد موافقت همگان قرار گرفت.
در ارتباط با بحث پناهندگان افغانی ما از دولت افغانستان خواستیم تا متعهد شود که فضایی را برای پناهندگان افغانی ایجاد بکند تا آنها بتوانند هر چه سریعتر به کشور خودشان بازگردند. با توجه به این‌که مشکل اصلی افغانستان تأمین منابع انسانی است آنها می‌توانند از این ظرفیت نیروی انسانی خودشان در افغانستان استفاده نمایند. پیشنهاد بنده این است که حداقل 30 درصد از کمک‌هایی که جامعه بین‌الملل برای توسعه افغانستان در توکیو تصویب کرده است صرف ایجاد فضای مناسب برای بازگشت مهاجران و پناهندگان افغانی شود.
از این منظر می‌توان گفت، دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در کنفرانس توکیو یک دیپلماسی فعال بوده است. البته نگاه ایران فقط معطوف به کنفرانس توکیو نبوده بلکه با مقدماتی که عرض کردم ما از دو ماه قبل روی بیانیه پایانی کنفرانس کار کردیم و سعی نمودیم که نظرات خودمان را در این بحث به صورت مؤثر مطرح نماییم.
بعد دوم دیپلماسی فعال ایران در کنفرانس توکیو مربوط به حضور جناب آقای دکتر صالحی، وزیر امور خارجه در این کنفرانس بود. حضور ایشان در این اجلاس و سخنانی که مطرح کردند بازتاب و نتایج خوب و مؤثری داشت.

س:آیا جمهوری اسلامی ایران در کنفرانس توکیو تعهداتی را برای کمک به بازسازی و پیشرفت افغانستان قبول کرده است؟
ج:در پایان کنفرانس توکیو اعلام شد که کشورها مجموعاً 16 میلیارد دلار بابت کمک به بازسازی افغانستان متعهد شده‌اند اما در خلال سخنرانی‌ها غیر از دو یا سه کشور که شامل امریکا و ژاپن و... بودند کشورهای دیگر رقمی را برای کمک به افغانستان اعلام نکردند و ما واقعاً به صورت مشخص نمی‌دانیم که چه کشورهایی این 16 میلیارد دلار را تعهد کرده‌اند. در واقع هدف کنفرانس توکیو این نبود که کشورها رقم مورد تعهد خود را اعلام بکنند چرا که در اجلاس توکیو قرار بود، اراده جهانی برای کمک به توسعه افغانستان بعد از خروج نیروهای خارجی از این کشور اعلام شود.
س:موانع موجود در راه بازسازی و پیشرفت افغانستان چیست و آیا غرب واقعاً به دنبال حل مشکلات مردم افغانستان می‌باشد یا خیر؟
ج:اگر بخواهم به صورت جزئی به این موضوع بپردازم باید بگویم که یکی از موانع توسعه افغانستان، امنیت است که نسبت به آن توضیحات لازم را دادم. بحث دوم عدم نظارت بر چگونگی هزینه کمک‌های بین‌المللی در افغانستان است. خود غربی‌ها اعلام کرده‌اند در طول 10 سال گذشته، 36 میلیارد دلار به افغانستان کمک کرده‌اند. در کنفرانس توکیو کشورهای کمک‌کننده از این‌که یک بخشی از این کمک‌ها به دلیل وجود فساد اداری در افغانستان در مسیر توسعه این کشور هزینه نشده و چه بسا به جیب افراد و شخصیت‌های حقیقی رفته گلایه داشتند و به همین دلیل این موضوع تقریباً در تمام سخنرانی‌ها مطرح می‌شد و از دولت افغانستان تعهد گرفته شد، 16میلیارد دلاری که در کنفرانس توکیو تصویب می‌شود در مسیری هدایت شده که دچار فساد اداری و حیف و میل نشود و مصرف گردد.
مشخصاً یک اشکال جدی در این زمینه وجود دارد و آن این است که نظارت جدی بر نحوه هزینه کرد این پول‌ها وجود ندارد. از طرف دیگر خود افغان‌ها معتقدند کشورهای متعهد، همه پول را به افغانستان نداده‌اند یا اگر هم داده‌اند این پول در مسیر کنترل شده خودشان که نسبت به آن تمایل داشتند هدایت شده است. یعنی این پول برای تأمین حقوق سربازان خارجی، تجهیز پایگاه‌های نظامی و برای منافع و مصالحی که خود غربی‌ها در افغانستان دارند، صرف شده و به هیچ وجه در مسیر توسعه این کشور به کار گرفته نشده است.
مقامات افغانی به ما می‌گویند اگر از این 36 میلیارد دلار، بابت هر دلار 20 سنت به ما می‌دادند ما خودمان افغانستان را می‌ساختیم. خوب این موضوع مشخص می‌کند آنها هم گله دارند که این پول در مسیر صحیح خودش به کار گرفته نشده است. لذا یک مانع جدی و قوی این است که ما در این 10 سال چیزی جز ناامنی در افغانستان ندیده‌ایم. برای مثال تولید مواد مخدر در این سال‌ها در افغانستان 40 برابر شده است. خوب اگر این پول در مسیر مبارزه با تولید مواد مخدر دراین کشور هزینه می‌شد نباید این اتفاق می‌افتاد. یا به عنوان مثال تروریسم یک زمانی در افغانستان موضوعی داخلی بوده اما امروز تبدیل به القاعده شده و به کشورهای دیگر نیز سرایت کرده است. تا وقتی که یک مکانیسم دقیق نظارتی به وجود نیاید، آن 16 میلیارد دلار هم به سرنوشت همان 36 میلیارد دلار دچار خواهد شد و ما بعید می‌دانیم که بدون وجود یک مکانیزم درست اتفاق خوبی در این کشور رقم بخورد. بحث دیگر در رابطه با موانع ایجاد امنیت و توسعه در افغانستان، مربوط به اهداف خاصی است که امریکا از حضور بلند مدت خود در این کشور دنبال می‌کند. امریکا در واقع به دنبال یک سری اهداف فرا افغانستانی مانند کنترل روسیه، انزوای ایران و پاکستان، ایجاد مزاحمت برای ایران، نفوذ و مهار آسیای مرکزی و محاصره چین از طرف آسیای جنوبی و از سوی افغانستان است. این اهداف در راستای منافع مردم افغانستان نیست چرا که آنها آمده بودند تا در این کشور توسعه و امنیت ایجاد کنند. ولی وقتی که امریکا با اهداف فرامنطقه‌ای به افغانستان می‌آید و می‌خواهد که برای این اهداف پایگاه بسازد، بالطبع پول جامعه جهانی باید در این مسیر هزینه شود.
س:جزئیات پیمان امنیتی واشنگتن - کابل چیست؟
ج:قرارداد استراتژیک امریکا و افغانستان یک سری تبعات را برای خود افغانستان به دنبال دارد. مانند بحث کاپیتولاسیون که ما وارد این موضوع نمی‌شویم و این مردم افغانستان هستند که باید در این باره تصمیم بگیرند.
اما این قراردادهای امنیتی یک سری تبعات هم برای کشورهای منطقه دارد. وقتی قراردادی منجر به این می‌شود که حضور نظامی امریکا در افغانستان با آن توضیحاتی که به آن اشاره کردم تقویت بشود خوب این یک تهدید برای کشورهای منطقه ایجاد می‌کند. اگر این پیمان منجر به ایجاد پایگاه‌های نظامی در افغانستان باشد طبیعتاً یک مانعی برای امنیت در افغانستان نیز است. وقتی که کنترل فضای افغانستان در اختیار امریکایی‌ها باشد این امر خود به خود باعث نقض حاکمیت این کشور می‌شود.
امریکا به افغانستان آمد تا با طالبان مقابله بکند اما در این پیمان یک بار هم از طالبان اسم برده نشده است. اگر مقابله با طالبان دیگر ضرورتی ندارد و آنها تبدیل به یک گروه سیاسی شده‌اند، خوب پس دیگر دلیلی برای حضور نیروهای خارجی در افغانستان وجود ندارد و آنها باید از این کشور بروند اما اگر هنوز خطر تروریسم برای افغانستان وجود دارد باید در این پیمان امنیتی ذکری از این موضوع بشود.
این پیمان امنیتی به معنای نقض حاکمیت دولت افغانستان است و البته تبعات متعددی دارد. به نظر من یکی از تبعات امنیتی این قرارداد آن است که شفاف نبوده و می‌توان از این قرارداد برای دخالت در اوضاع کشورهای همسایه و اهداف فرامنطقه‌ای استفاده کرد. به دلیل عدم وجود بندهای شفاف در این قرارداد، این امر قابل تفسیر است و لذا امریکا می‌تواند با تفسیر هر یک از بندها، بخشی از اهداف امنیتی خود در منطقه را دنبال کند.
س:آیا امریکا توانسته بر افغانستان تسلط فکری و فرهنگی پیدا کند؟
ج:یکی از کارهایی که امریکا در افغانستان به صورت بسیار جدی دنبال می‌کند موضوع استحاله فرهنگی است. یعنی امریکا به دنبال تحمیل فرهنگ غرب به افغانستان و تبدیل این کشور اسلامی به کشوری سکولار است و این موضوع یکی از اهداف جدی امریکاست. یکی از اهداف اصلی امریکا از حضور در افغانستان دستیابی به منابع غنی معدنی این کشور است و معادن طبیعی و امکانات فراوان کشاورزی، دامپروری و نفت این کشور از مسائلی است که امریکا به آن نظر دارد و به دنبال این است که بتواند در کنار حضور نظامی خود یک حضور اقتصادی قوی نیز برای غارت منابع این کشور داشته باشد و در عین حال همزمان بتواند فرهنگ غربی را بر جامعه افغانی حاکم بکند. آنها سعی می‌کنند تا چهره افغانستان را از یک کشور اسلامی به یک کشور غیراسلامی تبدیل بکنند.
س:حضور امریکا در افغانستان تا چه حد برای جمهوری اسلامی تهدید‌آمیز است؟
ج:به‌طور طبیعی ارسال پهبادهای جاسوسی به کشورهای منطقه (نمونه آن پهباد جاسوسی امریکایی بود که در کشورمان به زمین نشانده شد) و یا حتی تربیت تروریست در پایگاه‌های نظامی امریکا (شخصی به نام مجید جمالی فشی که شهید علیمحمدی از دانشمندان هسته‌ای کشورمان را ترور کرد در پایگاه بگرام دوره دیده بود) و یا حملات پهبادهای امریکایی به پاکستان و همچنین جاسوسی این پهبادها از روسیه و چین، همگی نمایانگر تهدید علنی حضور نظامی بلند مدت امریکا در افغانستان برای کشورهای منطقه است.

منبع:روزنامه ایران > شماره 5158 2/6/91 > صفحه 2 (سیاسی)