حضور امریکا در افغانستان برای مهار ایران، روسیه و چین است
روز سهشنبه گذشته (31 مرداد 1391) هواپیمای حامل ژنرال مارتین دمپسی رئیس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده در حالی در پایگاه هوایی بگرام افغانستان مورد حمله موشکی قرار گرفت که وی با هدف رسیدگی به وضعیت اسفبار نیروهای ناتو و ارتش امریکا، به افغانستان سفر کرده بود، اما حمله به هواپیمای حامل وی نشان داد که نیروهای متجاوز و اشغالگر در وضعیت مناسبی قرار ندارند.
هرچند امپراتوری رسانهای غرب مثل همیشه تحرکات ضدامریکایی و ضد استکباری در هر نقطه عالم را به جمهوری اسلامی نسبت داده و در راستای همین جنگ روانی پرسابقه طی روزهای گذشته خبر بازداشت 3 تبعه ایرانی در افغانستان به اتهام دست داشتن در انفجارها علیه نیروهای اشغالگر را با حجم بالایی منتشر کرده اما واقعیت میدانی در کشور افغانستان حاکی از این واقعیت است که مردم زجر دیده این کشور مسلمان و حتی نیروهای نظامی و انتظامی افغان به هیچ وجه دل خوشی از اشغالگران و اشغالگری نداشته و حضور ظالمانه نیروهای نظامی وابسته به استکبار را برنمیتابند.
همزمانی تحرکاتی مشکوک علیه ایران در افغانستان با موج احساسات ضد امریکایی در این کشور،پدیده مشکوکی است که باید با دقت و تأمل به آن نگریست. با توجه به اهمیت روابط جمهوری اسلامی و همسایه شرقی آن به سراغ «محسن پاکآئین» رئیسستاد افغانستان وزارت امور خارجه رفتیم و در حالی که طی روزهای گذشته روز ملی افغانستان را پشت سر گذاشتهایم در گفتوگوی تفصیلی با وی، موضوعات مختلف در خصوص دو همسایهای که روزگاری نه چندان دور یک کشور واحد بودند را به بحث نشستیم.
س-جنابعالی در کنفرانس توکیو که اواسط تیر ماه گذشته برگزار شد، دیپلماسی ایران در رابطه با افغانستان را فعال توصیف کردید. لطفاً در مورد جزئیات این دیپلماسی توضیح دهید.
ج - با توجه به اینکه اجلاس توکیو یک اجلاس اقتصادی بود، جمهوری اسلامی سعی کرد تا نگاه اصولی خود برای رشد اقتصادی افغانستان را مطرح نماید. یکی دیگر از مباحثی که ما در کنفرانس توکیو مطرح کردیم موضوع پناهندگان و آوارگان افغانی در ایران بود. نکته جالب اینکه در کنفرانس توکیو اولویتبندی کشورهای غربی با اولویت بندی کشورهای منطقه کاملاً فرق داشت. اولویتهای کشورهای غربی این است که جامعه مدنی در افغانستان تقویت شده و زنان در این کشور آزاد باشند یا حقوق آنها رعایت شده و یک سری معیارها و روشهای غربی از جمله دموکراسی در افغانستان پیاده بشود. در مجموع بیشتر غربیها تمایل دارند با طرح جامعه مدنی در افغانستان در انتخابات آینده این کشور نقش داشته باشند و افراد مورد نظر خود را در انتخابات مطرح نمایند. این نگاهی است که غربیها نه فقط در رابطه با افغانستان بلکه در رابطه با همه کشورها دنبال میکنند.اما اعتقاد جمهوری اسلامی در کنفرانس توکیو بر این بود که اولویت اول در افغانستان بحث امنیت است. زمانی که امنیت در این کشور وجود نداشته باشد، طبیعتاً جامعه مدنی نیز نمیتواند رشد کند. ما معتقد هستیم، جامعه مدنی افغانستان باید با معیارهای اسلامی و فرهنگی بومی رشد و تقویت شود.
از نگاه ما امنیت زمانی به افغانستان بازمیگردد که نیروهای اشغالگر خارجی هر چه سریعتر از این کشور خارج شوند. امنیت در سایه برچیده شدن پایگاههای نظامی امریکا در افغانستان ایجاد خواهد شد. تا وقتی که این پایگاهها در افغانستان وجود داشته باشد، این امر یک بستر ناامنی در افغانستان خواهد بود. امنیت زمانی ایجاد خواهد شد که مقابله با مواد مخدر جدی گرفته شده و قاچاق و صدور مواد مخدر کاهش پیدا کند. تا وقتی که این معضلات وجود داشته باشد صحبت از امنیت و جامعه مدنی در افغانستان، صحبت ثانویه است چرا که جامعه مدنی در محیط امن رشد پیدا میکند. امنیت زمانی حادث میشود که پناهندگان افغانی بتوانند به کشور خودشان بازگشته و برای توسعه افغانستان تلاش بکنند. باید برای آنها اشتغال و امنیت شغلی ایجاد شود، لذا با توجه به این مراتب، ما سعی کردیم نگاه خودمان را در بیانیه پایانی کنفرانس توکیو بگنجانیم. در ارتباط با بحث مبارزه با مواد مخدر در افغانستان با کمک برخی دیگر از کشورهای منطقه تلاش کردیم تا یک بند قوی در این موضوع آورده بشود که مورد موافقت همگان قرار گرفت.
در ارتباط با بحث پناهندگان افغانی ما از دولت افغانستان خواستیم تا متعهد شود که فضایی را برای پناهندگان افغانی ایجاد بکند تا آنها بتوانند هر چه سریعتر به کشور خودشان بازگردند. با توجه به اینکه مشکل اصلی افغانستان تأمین منابع انسانی است آنها میتوانند از این ظرفیت نیروی انسانی خودشان در افغانستان استفاده نمایند. پیشنهاد بنده این است که حداقل 30 درصد از کمکهایی که جامعه بینالملل برای توسعه افغانستان در توکیو تصویب کرده است صرف ایجاد فضای مناسب برای بازگشت مهاجران و پناهندگان افغانی شود.
از این منظر میتوان گفت، دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در کنفرانس توکیو یک دیپلماسی فعال بوده است. البته نگاه ایران فقط معطوف به کنفرانس توکیو نبوده بلکه با مقدماتی که عرض کردم ما از دو ماه قبل روی بیانیه پایانی کنفرانس کار کردیم و سعی نمودیم که نظرات خودمان را در این بحث به صورت مؤثر مطرح نماییم.
بعد دوم دیپلماسی فعال ایران در کنفرانس توکیو مربوط به حضور جناب آقای دکتر صالحی، وزیر امور خارجه در این کنفرانس بود. حضور ایشان در این اجلاس و سخنانی که مطرح کردند بازتاب و نتایج خوب و مؤثری داشت.
مشخصاً یک اشکال جدی در این زمینه وجود دارد و آن این است که نظارت جدی بر نحوه هزینه کرد این پولها وجود ندارد. از طرف دیگر خود افغانها معتقدند کشورهای متعهد، همه پول را به افغانستان ندادهاند یا اگر هم دادهاند این پول در مسیر کنترل شده خودشان که نسبت به آن تمایل داشتند هدایت شده است. یعنی این پول برای تأمین حقوق سربازان خارجی، تجهیز پایگاههای نظامی و برای منافع و مصالحی که خود غربیها در افغانستان دارند، صرف شده و به هیچ وجه در مسیر توسعه این کشور به کار گرفته نشده است.
مقامات افغانی به ما میگویند اگر از این 36 میلیارد دلار، بابت هر دلار 20 سنت به ما میدادند ما خودمان افغانستان را میساختیم. خوب این موضوع مشخص میکند آنها هم گله دارند که این پول در مسیر صحیح خودش به کار گرفته نشده است. لذا یک مانع جدی و قوی این است که ما در این 10 سال چیزی جز ناامنی در افغانستان ندیدهایم. برای مثال تولید مواد مخدر در این سالها در افغانستان 40 برابر شده است. خوب اگر این پول در مسیر مبارزه با تولید مواد مخدر دراین کشور هزینه میشد نباید این اتفاق میافتاد. یا به عنوان مثال تروریسم یک زمانی در افغانستان موضوعی داخلی بوده اما امروز تبدیل به القاعده شده و به کشورهای دیگر نیز سرایت کرده است. تا وقتی که یک مکانیسم دقیق نظارتی به وجود نیاید، آن 16 میلیارد دلار هم به سرنوشت همان 36 میلیارد دلار دچار خواهد شد و ما بعید میدانیم که بدون وجود یک مکانیزم درست اتفاق خوبی در این کشور رقم بخورد. بحث دیگر در رابطه با موانع ایجاد امنیت و توسعه در افغانستان، مربوط به اهداف خاصی است که امریکا از حضور بلند مدت خود در این کشور دنبال میکند. امریکا در واقع به دنبال یک سری اهداف فرا افغانستانی مانند کنترل روسیه، انزوای ایران و پاکستان، ایجاد مزاحمت برای ایران، نفوذ و مهار آسیای مرکزی و محاصره چین از طرف آسیای جنوبی و از سوی افغانستان است. این اهداف در راستای منافع مردم افغانستان نیست چرا که آنها آمده بودند تا در این کشور توسعه و امنیت ایجاد کنند. ولی وقتی که امریکا با اهداف فرامنطقهای به افغانستان میآید و میخواهد که برای این اهداف پایگاه بسازد، بالطبع پول جامعه جهانی باید در این مسیر هزینه شود.
ج:قرارداد استراتژیک امریکا و افغانستان یک سری تبعات را برای خود افغانستان به دنبال دارد. مانند بحث کاپیتولاسیون که ما وارد این موضوع نمیشویم و این مردم افغانستان هستند که باید در این باره تصمیم بگیرند.
اما این قراردادهای امنیتی یک سری تبعات هم برای کشورهای منطقه دارد. وقتی قراردادی منجر به این میشود که حضور نظامی امریکا در افغانستان با آن توضیحاتی که به آن اشاره کردم تقویت بشود خوب این یک تهدید برای کشورهای منطقه ایجاد میکند. اگر این پیمان منجر به ایجاد پایگاههای نظامی در افغانستان باشد طبیعتاً یک مانعی برای امنیت در افغانستان نیز است. وقتی که کنترل فضای افغانستان در اختیار امریکاییها باشد این امر خود به خود باعث نقض حاکمیت این کشور میشود.
امریکا به افغانستان آمد تا با طالبان مقابله بکند اما در این پیمان یک بار هم از طالبان اسم برده نشده است. اگر مقابله با طالبان دیگر ضرورتی ندارد و آنها تبدیل به یک گروه سیاسی شدهاند، خوب پس دیگر دلیلی برای حضور نیروهای خارجی در افغانستان وجود ندارد و آنها باید از این کشور بروند اما اگر هنوز خطر تروریسم برای افغانستان وجود دارد باید در این پیمان امنیتی ذکری از این موضوع بشود.
این پیمان امنیتی به معنای نقض حاکمیت دولت افغانستان است و البته تبعات متعددی دارد. به نظر من یکی از تبعات امنیتی این قرارداد آن است که شفاف نبوده و میتوان از این قرارداد برای دخالت در اوضاع کشورهای همسایه و اهداف فرامنطقهای استفاده کرد. به دلیل عدم وجود بندهای شفاف در این قرارداد، این امر قابل تفسیر است و لذا امریکا میتواند با تفسیر هر یک از بندها، بخشی از اهداف امنیتی خود در منطقه را دنبال کند.
منبع:روزنامه ایران > شماره 5158 2/6/91 > صفحه 2 (سیاسی)