گذری در تاشکند،شهر کمان چاچی
در اولین روزهای ماموریت در ازبکستان ، به اتفاق آقای حبیب الله مترجم سفارت گذری در تاشكند داشتیم.این شهر دارای خيابانهاي پهن و فضاي سرسبزاست.رودخانه هائی که از مرکز شهر می گذرد نیز زیبائی آن را مضاعف کرده است.این شهر در دوره اتحاد جماهیر شوروی پس از مسکو،لنینگراد و کیف،چهارمین شهر توسعه یافته شوروی محسوب می شد.وجود مترو،سرویس های منظم تراموا و اتوبوسرانی وخطوط تاکسیرانی حکایت از تکثر سفرهای شهری در تاشکند است.وجود اتومبیل های روسی مثل لادا و ولگا وپلیس های خشن راهنمائی با باتومهای راه راه نیز نظم و انضباط دوراه کمونیستی را تداعی می کند. ميدان "عليشير نوايي" شاعر بزرگ ماورالنهر،با مجسمه برنزی وی نیز در مرکز آن و فضاي سبز اطراف آن جاذبه خاصی دارد.در کنار این مجموعه،ساختمان سنتی مجلس ، موزه اميرتيمور ،مجسمه های بزرگ ماکسیم گورکی و الکساندر پوشکین، كليساي بزرگ ارتدكس ، در كنار هواي لطیف و خيابانهاي تميز گردش آن روز ما را تكميل ميكرد.ساختمان ریاست جمهوری،وزارتخانه ها و دواير مربوطه ، اتاق بازرگاني و صنايع ازبکستان در سر راه ما قرار داشت.آقای حبیب الله می گفت که تاشکند در توسعه تمدن جهاني سهم بزرگي داشته و از اين روآن را "درهاي مشرق زمين" نیز خوانده اند. در قدیم به تاشکند چاچ ، شاش ، بينکنت و شاشکنت هم گفته اند و این موضوع در آثار ابوريحان بيروني، ، محمود کاشغري ، عليشير نوايي و ظهيرالدين محمد بابر نیز دیده مي شود.اما معروفترین نام قدیمی تاشکند،چاچ بوده است و چون در الفبای عرب حرف "چ" وجود ندارد،عربها به این شهر "شاش" گفته اند. نام چاچ در ادبیات فارسی بهویژه در شاهنامه فردوسی بسیار بکار رفته. کمانهایی که در قدیم در چاچ ساخته میشدند از شهرت فراوانی برخوردار بودهاند. چنانچه اصطلاح "کمان چاچی" در ادب فارسی به معنی بهترین کمان بوده و در واقع چاچ واژهای ایرانی است.تاشکند در زمین لرزه سال ۱۹۶۶ ویران شد و جاذبههای تاریخی شهر که یادگار جاده ابریشم است از بین رفت. این شهر پس از این حادثه به کمک ۳۰,۰۰۰ هزار نیروی داوطلب بازسازی شد.بعد از حاكميت روسيه نيز تغييرات زيادي در اين شهر بوجود آمد و موقعیت خويش را به عنوان قلب فرهنگي، اقتصادي و نظامي در منطقه حفظ كرد. حبیب الله می گفت تاشکند به عنوان "شهر صلح" ، "شهر دوستي" ، " شهر نان" هم معروف است.زبان مردم تاشکند، ترکی ازبکی و فارسی بخاری است.بیشتر مردم این شهر مسلمان و سنی مذهب و پیرو فقه حنفی هستند. محل استقرار مرکز مفتی آسیای مرکزی در تاشکند است. این شهراز سال 1968 به بعد مركز فعاليتهاي مسلمانان منطقه بوده و نقش مهمي در توسعه علوم اسلامي و پرورش متكلمان و رهبران مذهبي در منطقه بازي ميكند.
معمولا خیابان های تاشکند دارای اسفالت خوبی است ،مردم منظم هستند و مقررات رانندگی را رعایت می کنند.یکی از علل این امر نیز حضور پلیس مقتدر راهنمائی است که وقتی با باتومهای راه راه خود به راننده متخلف اشاره می کنند،چاره ای جز توقف وجود ندارد. پهناي خیابانها حدود هفتاد متر است و اطراف آنها رافضاي سبز با درختان تنومند چنار فراگرفته است. ساختمانهاي اداري و مسكوني نیز در حاشیه این خيابانها قرار گرفته اند. در مسیر خود از ميدان اميرتيمورهم گذشتیم.این میدان در وسط شهر است و در مرکز آن مجسمه تیمورگورکانی،سوار بر اسب بر فراز سكويي بلند و سنگي، خودنمايي ميكرد. گورکان به معنی داماد است و تيمور را از اين جهت گوركاني ناميدهاند كه دختران سرزمین های متصرفه را به همسري گرفت و گوركان یا داماد شد. در وسط میدان نیمکت هائی است که ازبکها با استفاده از تعطیلی روز یکشنبه روی آنها ولو هستند. معمولا مردان و زنان ازبک دندانهاي پيشين خود را طلا می گیرند و این عمل در ازبكستان جنبه آرايشي و زینتی دارد.آن روز به پیشنهاد بچه ها در یکی از رستوران های میدان تیمور نهار خوردیم.در اکثرغذاهای ازبکها خمير و گوشت نقش به سزايي دارند .انها به غذاهاي پرچرب علاقمندند و بسیار دنبه می خورند.به عبارتی قیمت گوشت گوسفند در اینجا معادل قیمت دنبه است.شوربا که نوعی سوپ است نیز پیش غذای ازبکها می باشد. نوشيدن چاي در بین غذا بخصوص چای سبز در ازبكستان يك سنت است. وقتي مسافري پا به تاشكند مي گذارد حتما به بازار تاشكند که به تنهايي شبيه به يك شهرک مستقل است هم سری می زند. یک بازار بزرگ هم در ميدان اصلي بخش قديمي تاشکند به نام "چارسو" وجود دارد كه در قرن نهم ساخته شده است. در واقع بازار چارسو يكي از معروف ترين بازارهای تاشکند است. تحرك زياد و جريان زندگي در اين بازار به وضوح احساس می شود.این بازار به بخش هاي مختلفي مثل بازار ادويه، بازار ميوه و بازار گل تقسيم شده است . پس از میدان امیر تیمور ما هم به این بازار سنتی رفتیم. در اين بازار فروشندگان برروي سکوهاي فلزي به فروش خشکبار و آجيل هاي گوناگون مشغول استند. برخی از آنان که فارسي می دانستند با ما به گفتگو و خوش و بش پرداختند.ما هم مقداری خشکبار از جمله بادام و کشمش از آنان خریدیم.
منبع:چهار سال در سرزمین تیمور،خاطرلت سفر ایران درازبکستان،محسن پاک آیین،انتشارات فرهنگ سبز،تهران ،1389