شمال اروپا وايالات متحدة آمريكا پروتستان وپيروان كليساي ارتدكس در اروپاي شرقي هستند.اين سه كليسا دراعتقادات ديني ومراسم عبادي كاملاً از يكديگر جدا هستند ومانند سه دين مختلف عمل مي كنند . اما دريك قرن گذشته يك جريان انحرافی تحت نام "مسيحيان توراتی" یا "یهودیان انجیلی" در بين پروتستان ها رشد کرده كه مورد تائيد اكثر مسيحيان نيز نمي باشند. اين جريان نوظهور اعتقاد دارد قبل از ظهور دوباره مسيح، صلح درجهان هيچ معنائي ندارد ومسيحيان براي تسريع درظهور مسيح بايد مقدمات جنگ بزرگی به نام" آرماگدون " را فراهم نمايند. آنان مي گويند  لشكرى از دشمنان مسيح(ع)  كه بدنه اصلى آن از ميليونها نظامى تشكيل يافته، از عراق حركت مى‏كند و پس از گذشتن از رود فرات - كه در آن زمان به خشكى گراييده است - به سوى خاورميانه رهسپار مى‏شود . اما نيروهاى مؤمن به مسيح (ع) راه اين لشگر را سد كرده و در منطقه ای به نام "آرماگدون" آن ها را شکست خواهند داد و مسيح (ع)  براى بار دوم از جايگاه بلند خود بر زمين فرود مى‏آيد و صلح جهانى را برقرار مى‏كند. آنان برای تحقق این امر جنگ،خشونت و ویرانی را ضروري و مباح شمرده ، در تبلیغات خود از مسیحیان و بخصوص سربازان می خواهند که با نثار جان خود ،زمینه ظهور حضرت مسیح(ع) را فراهم کنند .این سربازان اگر در این راه کشته شوند "شهید"محسوب شده و در زمره حواریون مسیح(ع) تلقی می شوند. براساس اين اعتقاد بود كه دولت آمريكا در اوج جنگ سرد موشك هاي هسته اي قاره پيماي خود را «شمشيرهاي جنگ مقدس» ناميد و متمايل به استفاده بر عليه عراق درسال 1991 براي فراهم كردن مقدمه جنگ آرماگدون بود." . رونالد ريگان هم بعد از آن كه به عنوان رئيس جمهور آمريكا انتخاب شد گفت: " من از خدا مي خواهم به من توفيق دهد كه كليد شليك موشك هسته اي را فشار دهم تا جنگ آرماگدون آغاز شود.این افراد براین باورند که چون بعد از این جنگ و ویرانی، صلح دائمی بر قرار خواهد شد، پس هر فرد مسیحی باید کمک کند تا شرایط ظهور فراهم گردد.بر اين اساس یکی ازاین شرایط از دیدگاه مسیحیت صهیونیستی افزايش جنگ و خشونت در جهان است.این مبلغان با آوردن آیه هائی از انجیل نظیر"از جنگها و شايعات جنگها خواهيد شنيد  ؛  ملتى عليه ملتى بر خواهد خاست، و مملكتى عليه مملكت ديگرقیام خواهد کرد."[1] سعی در تقویت    ایدئولوژیکی تفکر جنگ طلبانه خود را دارند. وقوع جنگ درافغانستان ، عراق ، شکنجه اسرا در زندان های ابوغريب و گسترش آن در سطح جهان در اين بستر قابل تحليل هستند . طرفداران این نظریه  مردم را متقاعد می سازند كه به جاي    « صلح» بايد در پي « جنگ» باشند. این تفکر  صرفاً يك بحث تئوريك نيست بلكه بعد عملياتي دارد و در سياست خارجي، تبليغات فرهنگي، زمينه هاي سياسي و امنيتي غرب به عنوان یک پشتوانه عملیاتی عمل می کند.
اهميت موضوع از اين روست که اين اعتقاد از نظريه اي حمايت مي کند که بنابر آن، تا قبل از پايان تاريخ،آينده اي هولناک و تاريک در پيش روي بشرخواهد بود. در حالي كه مي توان به جاي چنين تفكري، با خوش گماني به ديگران آغاز کرد و از ابتدا مانع بروز درگيري و خشونت شد. طبيعي است وقتي ادعاي جنگ به ميان آمد و بدان جامه عمل نيز پوشانده شود؛ خواه ناخواه نوبت به درگيري تمدن ها هم مي رسد و ديگر سخن از همکاري و تعامل ملل جهان براي حفظ همه تمدن ها و اجتناب از جنگ بي مورد خواهد بود.نگاه به پايان تاريخ از سوي مسيحيان افراطي، اصل را بر دشمني و توطئه نهاده و اين چيزي است که مناديان و مدافعان جدي دموکراسي  و رهبران واقعي اديان آن را به شدت رد مي کنند. چرا كه نظريه برخورد تمدن ها با دستي تهي از دين و ايدئولوژي و تمدني رو به زوال، آينده اي مبهم و جهاني پر از جنگ و خشونت را وعده مي دهد.
اما نگاه به پايان تاريخ از ديدگاه اسلامي، با وجود آرمان صلح طلبي و عدالت خواهي، آينده اي اميدبخش را به انسان ها نويد مي دهد. در نگرش اسلامی که مبتنی بر آموزه های شیعی است ،در پايان تاريخ،يك منجي كه نام او مهدي(س) و از فرزندان حضرت محمد (ص) پيامبر اسلام است ظهور كرده و صلح عادلانه را برپا مي سازد.اين تفكر كه به"انديشه مهدويت" موسوم است یک اندیشه الهی، پويا و صلح جو است.در این تفکر، انتظار ظهور منجي، عامل حركت ، قيام و مبارزه برای ایجاد یک نظام صالح و مخالف جنگ است.در این نظام، منتظران مصلح خود بايد صالح باشند و در جهت استقرار یک نظم جهانی مبتنی بر عدل و صلح و کرامت انسان حرکت نمایند.                                                                  در تفكر مهدويت نيز پايان تاريخ وجود دارد اما این تفکر با اندیشه  پايان تاريخ از نگاه "مسيحيان افراطي" تفاوت دارد. پايان تاريخ از نگاه اسلام، به معنای خاتمه ظلم و استکبار در جهان و آغاز نظامی جدید مبتنی برعدل و نماد صلح عادلانه است. در راه رسيدن به این مدینه فاضله كه در آن ميزان عدل است،جنگ طلبي، سلطه طلبی وجنگ قدرت ، معنا ندارد . آنچه مهم است اداي تكليف و تلاش در جهت زمينه سازي دولت حق است . موعود مورد نظر "مسيحيان افراطي" بر اساس انگیزه های سیاسی و با هدف توجیه سلطه نومحافظه كاران پیشین آمریکا، بر جهان ساخته شده و مبتنی بر تحریف آموزه های ادیان الهی است و لذا مروج جنگ است.در حالي كه در تشیع ، موعود، یک موجود حاضر و تاثیر گذار است.منتظران حضور منجی را حس می کنند و هر روز انتظار رویت وی را دارند.در واقع رسالت اسلام، جهاني و گفتمان مهدويت نيز استقرار صلح وعدالت در سطح جهان است و چنين بينشي با قطب بندي و خط کشي تبعيض آميز ميان انسان ها هيچ سازگاري ندارد. ايده مهدويت براي آينده تاريخ ، خير، برکت، نور، هدايت، صلح و هم زيستي را نويد داده، بر بطلان تبعيض در هر چهره اي تأکيد دارد و اين تفاوت عمده اي ميان دو نظرية مهدويت و جنگ تمدن هاست.دراندیشه مهدویت ، انتظار فرج و خوش بینی نسبت به آینده جهان،یک عامل  سازنده ،‌ تعهدآور, نيروزا و انقلاب آفرین است, به گونه‌اي كه مي‌تواند نوعي عبادت و حق‌پرستي شمرده شود.در این تفکر،انتظار با فضيلت‌ترين عبادات است[2] و انسان را براي حاكميت ارزش‌ها يعني صلح و دوستي و محو ضدّ ارزش‌ها يعني جنگ و كينه توزي تشويق مي‌كند. اعتقاد به ظهور مصلح كه نامش مهدي(عج) و از اولاد پيامبر اسلام(ص) است، مورد اتفاق همه فرقه‌‌هاي اسلامي است. كتاب عون المعبود (شرح كتاب سنن ابي داوود)  مي‌نويسد:« بدان كه در طول اعصار، مشهور بين همه اهل اسلام، اين است كه حتماً در آخرالزمان مردي از اهل بيت (ع)  ظهور مي‌كند كه دين را ياري و عدل را آشكار مي‌كند... نامش مهدي است، و عيسي بعد از مهدي يا هم زمان با مهدي، نزول و او را در كشتن دجال ياري، و در نماز با او اقتدا مي‌كند.احاديث مربوط به مهدي (عج) را عده‌اي از بزرگان اهل سنت نیز آورده‌اند، از آن جمله ابوداود، ترمذي، ابن ماجه، حاكم، طبراني، ابويعلي..بيشترين مباحث مهدويت از نظر اهل سنت براساس منابع سنت و اقوال محققين آنها است. " عن النبي صلي‌الله عليه و آله، انه قال: لاتذهب الدنيا حتي يملك العرب رجل من اهل بيتي يواطي اسمه اسمي " دنيا به‌پايان نمي‌رسد مگر آنكه مردي از اهل بيت من كه اسمش اسم من است مالك جهان عرب شود.                                                                                                               ظهور مهدي موعود حلقه‌اي از حلقه‌هاي مبارزة اهل حق و اهل باطل است كه به پيروزي‌ نهايي اهل حق منتهي مي‌شود. مهدي موعود (ع) مظهر پيروزي نهايي اهل ايمان است.هر مبارزة حق‌گرايانه‌اي, حلقه‌اي از حلقه‌هاي مبارزة جهاني و هر پيروزي، جلوه‌اي از پيروزي آن انقلاب بزرگ است. در تشیع ، موعود یک موجود حاضر و تاثیر گذار است.منتظران حضور منجی را حس می کنند و هر روز انتظار رویت وی را دارند. نقش اعتقاد به  حضور امام زمان‏(ع)  در پیروزى انقلاب اسلامى ایران،دردوران دفاع مقدس و در تمام عرصه های انقلاب جدى ، بوده است. متفکران غرب براین امر اذعان داشته اند. برخی از افراد حاضر در کنفرانس تل آویو، در تحلیل انقلاب اسلامى، به «نگاه سرخ» شیعیان، یعنى عاشورا و «نگاه سبز»شان یعنى انتظار اشاره داشته و جمله مشهورى دارند که: "ایرانی ها به اسم امام حسین‏علیه السلام قیام مى‏کنند و به اسم امام زمان‏علیه السلام قیامشان را حفظ مى‏کنند." یعنى حضور امام‏علیه السلام براى شیعیان در بطن سیاست و فقه ، یک حضور زنده و عینى است.

اینجانب معتقدم:                                                                                  1- اعتقاد به مهدویت و وجود یک منجی موعود با ویژگی‌هایی که شیعه به آن اعتقاد دارد در عرصه دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران باید از جایگاه وِیژه ای برخوردار باشد. کشوری که به اندیشه مهدویت معتقد بوده و در انتظار یک نظام مبتنی بر عدل و صلح می باشد نمی تواند نظم ظالمانه فعلی در عرصه بین الملل را بپذیرد.این کشور می بایست نظام مبتنی بر بی عدالتی را به چالش کشیده و بر ضرورت استقرار یک نظام عادلانه بین المللی در جهان اصرار ورزد. لذا در عرصه فعال سازی دیپلماسی فرهنگی،استفاده از تریبون های بین المللی برای افشای نقاط منفی نظم فعلی در جهان ومعرفی نظم مبتنی بر عدالت و اخلاق باید در دستورکار قرار گرفته و با استفاده از ظرفیت های سازمان ملل متحد،سازمان کنفرانس اسلامی،جنبش عدم تعهد و نهادهای مشابه در جهت ایجاد نظام جدید در عرصه بین الملل فعالیت نماید. در عرصه تنظیم روابط دوجانبه نیز دیپلماسی مبتنی بر مهدویت باید معیارهای خاصی برای برقراری مناسبات با دیگر کشورها داشته باشد. بر این اساس تقویت روابط با کشورهائی که در اندیشه سلطه نبوده و طالب صلح و دوستی باشند اولویت خواهد داشت.

2- اعمال یک دیپلماسی فرهنگی مبتنی بر آموزه های مهدوی، در ارتباط با موضوع جهانی شدن یا جهانشمولی نیز ضروری بنظر می رسد. در حال حاضرتئوری های نویسندگانی از قبیل هانتینگتون ،مشوق جنگ و منازعه میان فرهنگ ها و تمدن های جهان به ویژه تمدن های اسلامی و آسیائی است. اجتناب از وقوع جنگ بین تمدن ها، نیازمند اشاعه تفکر مهدویت اسلامی است چراکه مهدویت با تکیه بر مکتب غنی و کامل اسلام و با آرمان صلح طلبی و عدالت خواهی، آینده ای امیدبخش را به انسان ها نوید می دهد.اشاعه این فرهنگ بخصوص در آسیا نقش مهمی در تحکیم روابط فرهنگی ایران با این قاره داشته و قطعا مناسبات سیاسی فیمابین را هم تقویت خواهد نمود.

3- جهان اسلام نیز باید برای مقابله با ترفند غرب،استراتژی دفاع از مهدویت را طراحی کند و شیعیان جهان باید نقش اصلی را در این روند ایفا نمایند. ابعاد تفکر انحرافی مسیحیان افراطی و انگیزه های سیاسی آنها باید افشا شده و در اولویت برنامه های فرهنگی،تبلیغی جهان اسلام قرارگیرد. باید در همایش های بین المللی ، تفکرمبتنی بر "ایجاد جنگ و نا امنی درجهان، به عنوان مقدمه ظهور منجی"، نقد و افشاگری شود. حضور حضرت عيسي بن مريم(ع) در زمان ظهور حضرت مهدي(عج) و همكاري با ايشان در انقلاب جهاني مهدوي، در متن احاديث اسلامي به صراحت و به طور روشن و واضح بيان شده است و من در این ارتباط  اعتقاد دارم كه  متفكرين اديان ابراهيمي از جمله اسلام و مسیحیت، با انجام گفتگوی مستمر با يكديگر ، باید نگاه صلحجویانه خود در مورد آينده جهان را مطرح و با خطرات اشاعه تفکر "مسيحيان افراطي" برای صلح جهانی مشتركا مقابله كنند .

با توجه به تبلیغات منفی افراطیون غرب بر علیه ایران و در عین حال وجود افراد منصف در اردوگاه مسیحیان ،در جهت فعال سازی دیپلماسی فرهنگی، تلاش برای افشای ترفندهای سیاسی آمریکا بر علیه ایران و اسلام می تواند در دستورکار سیاست خارجی ایران قرار گیرد. بدیهی است که هیچیک از ادیان الهی،کشتار،خشونت و جنگ که منجر به قتل میلیونها انسان می شود را مقدمه ظهور منجی ندانسته و برعکس،علت ظهور منجی را برقراری صلح وآرامش و عدل در جهان عنوان نموده اند.
4- با توجه به اختلاف اکثر نحله های فکری مسیحیت با نگرش مسیحیان صهیونیسم به پایان جهان و ظهور منجی،مناسب است با انجام گفتگوی مستمر با رهبران کاتولیک،ارتدکس و حتی پروتستان ، نگاه صلحجویانه اسلام در مورد مهدویت برای آنان بازگو شده و خطرات اشاعه تفکر مسیحیان صهیونیسم برای صلح جهانی و حتی پیروان مسیح برای آنان تشریح گردد. امروز کاتولیک ها معتقدند برداشت‏ سیاسى بعضى از حکام و رهبران غربى از جهان، بر گرفته از آموزه های تورات است .در واقع آنها به دنبال خلق دو جبهه معارض در عالم مسیحیت و ایجاد اختلاف بین مسیحیان هستند. کتاب صهیونیسم مسیحی نوشته دکتر استفان سایزر، در سال 2004 برای اولین بار در انگلستان منتشر و تا 2006 به چاپ سوم رسید. استفان سایزر که خود از کشیشان دانشگاهی آمریکا بوده و یک کاتولیک متعصب به‌شمار می‌آید در این کتاب،تفکر صهیمونیست های مسیحی و برداشت آنان از حادثه آرماگدون را نقد کرده است. حتى پروتستان‏ها هم با بینش توراتى و منحرف شده انجیل مخالفت مى‏کنند .آن ها معتقدند مطالب عهد جدید از سوی مسیحیان صهیونیسم به گونه‏اى قرائت می شود که نتیجه به سود یهودیت‏باشد. یعنى به جاى اینکه انجیل مفسر تورات باشد، تورات را به عنوان مفسرانجیل تلقی کرده اند.این قبیل مسیحیان معتقدند قرائت انجیلى مسیحیان صهیونیسم ، توطئه‏اى در جهت تحریف انجیل و گمراه نمودن مسیحیان و قبل از هر چیز یک اعلام جنگ علیه خودمسیحیت است.                                                                             با توجه به این مراتب،امروزه جهان اسلام که مشترکات زیادی با مسیحیت در مورد تفسیر غلط مسیحیان صهیونیسم در مورد پایان تاریخ دارد،  می بایست گفتگوهای خود را با مسیحیان جهت یافتن راهکار برای مقابله با این جریان انحرافی دنبال نماید.

ه- تقویت انسجام اسلامی یکی دیگر از راهکارهای موضوع دفاع از مهدویت   می تواند باشد. مسئله مهدويت اختصاص به جامعه شیعیان ندارد، بلكه به عنوان یک موضوع اسلامي در نزد اهل سنت نيزمعتبر و مورد احترام است.بر این اساس،دفاع از اصالت مهدویت وظیفه همه مسلمانان است و این امر می تواند نقش مهمی در جهت تقویت انسجام اسلامی ایفا نماید. در شرايطي كه جهان غرب،تحریف و تضعیف مبانی اعتقادی اسلام را دنبال می کند و تمام توان تبلیغاتی خود از قبیل رسانه،فیلم،ماهواره،بازی های رایانه ای و قلم و بیان  را در این مسیر بکار گرفته است ضرورت دارد کشورها و علمای اسلامی نیز به دفاع یکپارچه از اعتقادات اسلامی بخصوص اندیشه مهدویت بپردازند. امروز ضرورت ایجاد انسجام اسلامی برای مقابله با این وضعیت بیش از هر زمان دیگر احساس می گردد. لذا ضرورت دارد جهان اسلام بخصوص اهل تقریب،و بویژه شیعیان در جهت تبديل انديشه مهدويت به عاملي براي وحدت و همگرايي فعالیت نمایند.

 



1 -  انجیل متّى 3:24.

1 - «افضل الأعمال إنتظار الفرج»